حسين بن احمد البراقي النجفي ( مترجم : سعيد راد رحيمى )

87

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى )

همراه گروهى از قبيله‌ام بودم و آن روز مردم گرفتارى بزرگى داشتند . در اين هنگام كمى خوابيدم ، در خواب ديدم چيزى جلو مىآيد با گردن دراز مانند گردن شتر بالبانى متورم و آويخته آواز سر داد ، گفتم : تو كيستى ؟ گفت : من نقّاد ذو الرقبه هستم ، به سوى صاحب اين قصر فرستاده شدم ، در اين هنگام از ترس بيدار شدم و به دوستانم گفتم : آيا آنچه من ديدم شما نيز ديديد ؟ گفتند : نه ، آنان را از خوابم آگاه كردم . آنگاه شخصى از قصر نزد ما آمده ، گفت : برگرديد زيرا امير مىگويد من امروز با شما كارى ندارم . وى به طاعون مبتلا شده ، مىگويد : من در نيمى از بدنم حرارت آتش را احساس مىكنم و سرانجام زياد به هلاكت رسيد ، عبد الرحمن بن سائب دربارهء او چنين سروده است : او ( زياد ) از تصميمى كه درباره ما گرفته بود منصرف نمىشود تا اين كه نقاد ذو الرقبه جان او را گرفت ضربت سنگينى بر نيمى از بدنش وارد شد چنان كه صاحب الرحبه ( حضرت على ( ع ) ) مورد ظلم و ستم قرار گرفت « 1 » براقى گويد : ممكن است كسى گمان كند كه قائل به وجود مرقد حضرت على ( ع ) در رحبه مسجد كوفه ، اين سخن شاعر : « صاحب الرّحبه » استدلال كند ، ليكن دليلى در اين باره وجود ندارد زيرا حضرت على ( ع ) بيشتر وقتها در رحبه مسجد مىنشست و ميان مردم قضاوت مىكرد ، و به اين اعتبار جايز است كه رحبه به آن حضرت نسبت داده شود . خاتمه گفتار ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه . خداوند ستمگرانى را كه قصد ظلم و ستم به كوفه را داشتند به بلا و مصيبت مبتلا فرمود . در بحار الأنوار نقل شده كه محمد بن حسين الكيدرى در شرح نهج البلاغه گفته است : از جمله ستمگرانى كه خدا او را در كوفه به بلا مبتلا كرد « زياد » بود . هنگامى كه در مسجد جمع شدند تا به حضرت على ( ع ) دشنام دهند ، دربان زياد آمد و گفت : باز گرديد زيرا امير پريشان مىباشد و اكنون به مرض فلج مبتلا شده است ، فرزند وى عبيد اللّه بن زياد نيز به جذام مبتلا شد و مارهايى در شكم حجاج بن يوسف ثقفى پديد آمد تا مرد . و

--> ( 1 ) - ما كان منتهيا عما اراد بنا * حتى تناوله النقاد ذو الرقبه قاثبت الشق منه ضربة عظمت * كما تناول ظلمآ صاحب الرحبه